دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷
ديپلماسي افكار عمومي و جنگ رواني

ديپلماسي آشكار و روابط عمومي
روابط عمومي عبارت است از تأمين و ارائه اطلاعات به عموم، مطبوعات و ساير نهادها در خصوص اهداف، سياست‌ها و فعاليت‌هاي دولت يك كشور. روابط عمومي در پي تقويت درك اين اهداف از طريق گفتگو با شهروندان و ساير گروه‌ها و نهادها و رسانه‌هاي محلي و بين المللي است. بديهي است اين مفهوم با مفهوم ديپلماسي آشكار نزديكي انكار ناپذيري دارد. ولي نكته اينجاست كه غايت روابط عمومي، آگاه سازي مخاطبان داخلي است. اين موضوع نقطه اصلي تفاوت روابط عمومي با ديپلماسي آشكار است زيرا در اين نوع ديپلماسي جمعيت كشور يا كشورهاي ديگر هدف و مخاطب سياست گذاري هستند.

ديپلماسي آشكار و پروپاگاندا
در مورد شباهت‌ها و تفاوت‌هاي اين دو مفهوم ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد. دو مورد از ديدگاه‌هايي كه به شباهت و يا يكسان بودن اين دو مفهوم اشاره مي‌كنند در زير آمده است:
در ۱۹۵۵ اورن استفنز نويسنده كتاب «واقعيات جهاني ساده لوح: برنامه اطلاعات ماوراء بحار آمريكا» اين گونه برنامه‌ها را (كه ديپلماسي آشكار خوانده مي‌شود) پروپاگاندا ناميد و با اشاره به اعلاميه استقلال آمريكا آن را نخستين و قديمي ترين نمونه پروپاگاندا دانست.
در سال۱۹۶۱ يعني هشت سال پس از تأسيس USIA (منظور نهاد ويژه ديپلماسي آشكار ايالات متحده است) ويلسون ديزارد در نخستين كتاب ويژه‌اي كه در اين باره منتشر شده است، نوشت: ايالات متحده سال‌هاست سرگرم پروپاگانداي بين المللي است. پروپاگاندا حتي نقش تعيين كننده‌اي در جنگ‌هاي استقلال داشت.
در سال‌هاي بعد، برخي مقامات رسمي دولتي و ديگران بر اين نظر بودند كه برنامه‌هاي ديپلماسي آشكار آمريكا پروپاگاندا نيستند. اما برخي ديگر همچنان عقيده داشتند كه چون پروپاگاندا را مي‌توان بر واقعيات بنا كرد ديپلماسي آشكار را نيز مي‌توان با پروپاگاندا به معناي ايده‌ها و اطلاعات و يا ديگر مطالب منتشر شده براي جلب نظر مردم با يك دكترين (آموزه) خاص معادل دانست. البته در صورتي كه اين اقدامات بر اساس اطلاعات غلط و غير واقعي باشد هرچند همچنان پروپاگاندا به شمار مي‌آيد ولي بهتر اين است كه آن را گمراه‌سازي خواند. ليكن مسئولان (USIA) هميشه مي‌گفتند برنامه‌هايي كه آنها اجرا مي‌كنند با واقعيات آشكار و شناخته شده سروكار دارد زيرا در غير اين صورت اعتبار آنها به علت موثق نبودن، زير سؤال خواهد رفت.
به نظر آنها اين عامل جدا كننده و حدفاصل مفهوم ديپلماسي آشكار از پروپاگاندا است.

تحولات اخير بين المللي و ديپلماسي آشكار
يكي از تحولات چشمگير در عرصه روابط بين الملل طي دهه‌هاي اخير ورود بازيگران جديد به عرصه ديپلماسي آشكار است. در گذشته تنها دولت‌ها بودند كه به اين امر مي‌پرداختند ولي امروزه تعدد و تنوع اين بازيگران رشدي قارچ گونه پيدا كرده است. اينك سازمان‌هاي غير دولتي (NGO) و افراد نيز در سراسر جهان اغلب با مهارت و موفقيت در حال پيگيري اهداف خود هستند. هم اكنون در داخل دولت‌ها نيز ديگر فقط وزارت امور خارجه نيست كه متولي اعمال و اجراي ديپلماسي آشكار است بلكه نهادها و سازمان‌هاي مختلف دولتي ممكن است در اين عرصه فعال باشند.
يك نهاد مشورتي پنتاگون كاخ سفيد، كنگره و وزارتخانه‌هاي امور خارجه و دفاع آمريكا را در زمينه بهبود بخشيدن به چهره آمريكا درجهان شكست خورده اعلام كرده است.اين نهاد مي‌گويد توانايي آمريكا در اقناع ديگر ملت‌ها در وضعي بحراني قرار دارد. مجمع علمي دفاع در اين باره مي‌نويسد: سياست‌ها به نتيجه نخواهند رسيد مگر آن كه آمريكا با مخاطبان محلي و جهاني خود به شيوه‌اي قابل اعتماد ارتباط برقرار كند و به آنها اطلاع رساني كند و امكان داوري مستقل بدهد. در اين روند بايد تصوير امريكا به عنوان قدرتي مستكبر، فرصت طلب و داراي معيارهاي دوگانه زائل شود.
هر چند بعيد است ديپلماسي آشكار، مردمان مخالف با سياست‌هاي امريكا را در جهان قانع كند ولي اگر بطور موثري انجام شود ممكن است بتواند براي بدگمانان به آمريكا اين موضوع را روشن كند كه چرا ايالات متحده اين سياست‌ها را دنبال مي‌كند. از اين راه تنش‌ها كمتر مي‌شود و شبكه‌هاي تروريستي كمتر مي‌توانند از اين تنش‌ها به نفع خود استفاده ببرند. همه شواهد حاكي است نگرش مسلمانان به آمريكا به خصوص در خاورميانه در سال‌هاي اخير روز به روز منفي تر شده و اين امري كاملا آشكار است.
مقامات آمريكايي معتقدند جهادگرايي سني منبعث از حلقه‌هاي فكري اسلامي در مصر و وهابيت خلوص گرا و اصلاح طلب عربستان سعودي در خاورميانه و شاخ آفريقا در قالب شبكه‌هايي نظير القاعده به نيروهاي سياسي بالفعل و خطرناكي براي منافع آمريكا در اين مناطق مبدل شده‌اند كه همچنان در حال تقويت و گسترش است.
براي پاسخ گويي مناسب آمريكا به اين تهديدها نياز به افرادي است كه كاملا با منطقه آشنا باشند و فرهنگ مردم و تاريخ و زبان مردم آن را بشناسند.