امشب بايد از ته دل قربان صدقهي خدا رفت. امشب بايد با تمام وجود و به هر قيمتي شده خود را به بازار يوسفان رساند تا تجلي ستارالعيوب را ديد. آخر، امشب واپسين روز ماه خداست.
عشق داستان دنبالهداري است كه از زمان حضرت آدم آغاز شده است؛ عشق آدم را از حوا بالا ميكشد و حوا را از آدم؛ و اين ماه هم براي عشق بازي است.
هر وقت در كوچه باغهاي شب گردي هايم قدم ميزنم، لبخند ميزند و از كنارم ميگذرد، راستش را بخواهيد حوصلهي قلم چراني هم ندارم، دوست دارم مغزم را بي دردسر و بي واسطه به انديشهام وصلش كنم، اما پشيمان ميشوم چون ميبينم احساسم هدر ميرود، ذليل ميشود و خار؛ بر مغزم ميكوبم در اين شبهاي ضيافت عشق، با قلم هم ميكوبم، با هماني كه تو خود بر او قسم خوردهاي؛ و ناگهان وجودش مثل مرتعي سبز مرا احاطه ميكند. عشق را ميگويم، عشق به لطيف عالم؛ و به ضيافتش.
تنم ميلرزد، سردم ميشود، يخ ميكنم و آنگاه حال خوشي مييابم. احساسش ميكنم. با او حرف ميزنم، دشتها را با يك لحظه پرواز مژههايش سير ميكنم. حرف ميزند و قلب بيمار من همانند حنجرهي گنجشكي كوچك و تنها ميتركد و هاي هاي گريه ميكند؛ و اشتياق، از برگ گل زيباي نرگس بيرون ميزند. اين است عاشقي، اسيري و حيراني در فراق؛ و سرگرداني و آوارگي در كوچههاي بازار عشاق.
خدا پدر و مادرت را بيامرزد كه آمرزيده هستند و جايگاهشان والا؛ كه جمعهها سري به عاشقانت ميزني و غروب جمعه كه ميشود به سراغمان ميآيي؛ كه دوست دارم هميشه همراهم باشد و در آن غروب جمعه كه همه منتظرند تا بيايي، منتظر پيالهي عشقم كه بر سر افطار، سياه مستم كند. لطيف عالم خيرت دهد كه غمت ما را از ياد نميبرد. همين ما را بس؛ از سرمان هم زياد است. راستي اگر عشق تو نبود، اين دل سياه من چه ميكرد با اين تنهايي؟! نوازش وجود تو در اين ضيافت الهي آرام جان است.
من سياه دل اين زخم زيبا را مديون زخمههاي تو هستم. تنها نميدانم اين همه قايم باشك بازي فراق و انتظار تا به كي؟ هر چه هست، شيرين است. بعضي وقتها مينشينم كنار پنجره و زخمهايم را ميدوزم! اسمش را هم گذاشتهام گلدوزي زخمهاي عشق! دستي هم سرو رويشان ميكشم و دست آخر پياله اشكي پاي گلدانهاي نرگس ميريزم.
آفرين بر اين عشق كه آبروي آدم را ميبرد! آبرو كه به پاي تو برود، هيچ است. اصلاً خود آبروست. رسواي عالم هم شويم ملالي نيست.
همين كه تو در اين ماه ضيافت عشق هستي، و هستي كه ما روزه ميگيريم، خودش غنيمت است، عذرم را بپذير اي سرور؛ اي سالار؛ اي جان جانان؛ عاشقم ديگر، مشق عشق نميدانم،! سرباز صفر نميخواهي؟ ما كه هنوز در بازار عشاقت سرباز صفريم؛ روزههايت هم قبول لطيف عالم باشد؛ عيد فطر هم بر تو نازنين مبارك؛ اي كاش نماز عيد فطر را پشت سر مباركت بخوانيم...
- از گردشگری تا جهانگردی - ۸۷/۷/۷
- شبهاي قدر جبهه - ۸۷/۷/۶
- غرب به جاي رويارويي، با ايران شراكت و همكاري كند - ۸۷/۷/۳
- ... یاد باد آن روزگاران یاد باد - ۸۷/۷/۲
- تذكرات نمايندگان بايد ضمانت اجرايي داشته باشد - ۸۷/۸/۲۰
- نشست طراحان استيضاح وزير جهاد - ۸۷/۸/۲۰
- بازيگران سينماي ايران روي صحنه تئاتر چه ميكنند؟ - ۸۷/۸/۲۰
- معرفی حقیقت انسان مهمترین ماموریت ملتهای منطقه - ۸۷/۸/۱۹
- اميدوارم مذاكرات مستقيم آمريكا - ايران فراهم شود - ۸۷/۸/۱۹
- خاتمي کانديداي قطعي ائتلاف اصلاح طلبان - ۸۷/۸/۱۹
- انتخاب منصور قمشه به عنوان چهره ماندگار و پيشكسوت روابط عمومي - ۸۷/۸/۱۹
- انتصاب مدير جديد روابط عمومي بانك مركزي - ۸۷/۸/۱۹
- ایران؛ پاشنه آشیل روابط جدید آمریکا با اسرائیل - ۸۷/۸/۱۹
- وضعیت سیاسی دانشگاهها راضی کننده نیست - ۸۷/۸/۱۹
- يک سوم ازدواج فرانسويها به طلاق ميانجامد - ۸۷/۸/۱۹
- کمک 5 ميليارد توماني رييس جمهور به دارالفنون نرسيد - ۸۷/۸/۱۹
- بررسي پوشش بيمهاي خدمات درمان ناباروري - ۸۷/۸/۱۹
- مصرف 300 ميليارد تومان آنتيبيوتيك در ايران - ۸۷/۸/۱۹
| اطلاع رسانی |
| اقتصاد |
| شهر ما |
| هنر هشتم |
| انديشه |
| افکار عمومی |
| سلامت |
| سرزمین من |
| ارتباطات اجتماعي |
| ارتباطات مالي |
| ارتباطات جهاني |
| ورزشی |
| فرهنگی هنری |
| یادداشت |
| آرمان آنلاین |








