دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷
سايبرديپلماسي؛ استراتژيها و تاکتيکهاي روابط عمومي ديپلماتيک

برپايه اين استراتژي، ديپلماسي سايبر از طريق ترکيب اطلاعات با آموزش و به منظور آشنايي مخاطبان خارجي با هنجارها و ارزشهاي آمريکايي، موجب ايجاد روابط قوي و مبتني بر اعتماد و صداقت مي‌شود. برنامه‌هاي فرهنگي به ويژه داراي اولويت بالاتري هستند. براي اين که اين برنامه‌ها به تغيير شکل و اصلاح ساختار ارزشي جوامع مورد هدف منتهي مي‌شوند. مادلين آلبرات وزير امور خارجه پيشين ايالات متحده در اين زمينه چنين مي‌گويد: « بسياري از فرستاده‌هاي فرا رسمي ما ( از طريق ديپلماسي جمعي ) ارزش برنامه‌هاي فرهنگي را به اثبات رسانده‌اند، اين که در بهبود ادارک مردم جهان نسبت به آمريکا نقش داشته‌اند ». اين اشاره که مستند به تعدادي ارزيابي و تحقيق انجام شده در ايالات متحده است نشان مي‌دهد که مردم كشورهاي خارجي که در معرض سايبرديپلماسي آمريكا قرار دارند، زمينه‌‌هاي همدلي بيشتري با آمريکا، در كشورهاي خود ايجاد كرده‌اند. برنامه‌هاي ارتباطات استراتژيکي که به طور ويژه‌اي براي مخاطبان خارج از ايالات متحده طراحي و منتشر شده‌اند، با بهره گيري از تسهيلات تکنولوژيکي عظيم از جمله اينترنت، انتشارات چاپي، نقل و انتقالات الکترونيکي و سرويسهاي منابع اطلاعاتي، بر قابليت و توسعه سايبرديپلماسي ايالات متحده به طرز بالايي، افزوده‌اند.
اين نوع عملکرد با اين ادعا که منطق، صداقت و حقيقت را در اطراف جهان حفظ مي‌کند، صورت مي‌گيرد. در هر گوشه از دنيا، کشورها به طور روزافزوني بر سايبرديپلماسي تکيه مي‌كنند تا فضاي تفاهمي و گفتگوهاي صلح آميزي با جوامع خارجي برقرار کنند. مطابق عقيده ويلفريد لورير Wilfrid Laurier « تنها راه دفاع ازعقايد و اصول يک کشور، شناساندن آنها است ».
دستگاه سياستگذاري کانادا‏، سرمايه گذاري قابل توجهي در زمينه انتشار ارزشهاي کثرت گراي کانادايي در سراسر جهان کرده است. همين امر به آنها اجازه داده است تا خيلي سريع خصوصيات منحصر به فرد کانادايي را براي مردم خارج از اين كشور تبليغ كرده و به آنها منتقل کنند و روابطي خالص و حقيقي با آنها برقرار کنند. تفاهم سازي، كنش براساس نيات نيك، همگرايي و تقارب به عنوان اهدافي غيرقابل اجتناب، در فرايند ايجاد رابطه با اصول ريشه دار کشورهاي مشترك در نظر گرفته مي‌شوند. خيلي خلاصه، اين برنامه‌ها اهداف اساسي و اصلي سايبرديپلماسي هستند. يکي از اصول مسلم و محوري سياست آلمان، آموزش ارزشها و هنجارها به انجمنهاي آموزشي، براي آگاهي و فهم بهتر آنها در مورد آلمان است. در اجراي اين فرايند ديپلماتهاي رسانه‌اي آلمان اميدوارند که شبکه‌هايي براي گفت‌و‌گو حول محور ايدئولوژيها و تصحيح تفکرات اشتباه فرهنگي نسبت به آلمان ايجاد کنند. توسعه و پيشرفت روابط با انجمن‌هاي مدني خارج از کشور آلمان براي يوشکا فيشر Joshka Fisher، رئيس سرويس خارجي آلمان، امروزه يکي از نتايج حقيقتا سخت‌الوصولي است که تمام روابط خارجي اين كشور، به خاطر آن انجام مي‌شود . سياست‌گذاران روابط خارجي ايران متقاعد شده‌اند که شانس موفقيت ايران در ديپلماسي جمعي مي‌تواند افکار عمومي جهانيان را نسبت به اين كشور تغيير دهد. ايرانيان به ويژه اعتقاد دارند که يک سياست پاسخگو به مردم و مبتني بر گفت‌وگوي ميان فرهنگها و تمدنها، به طور بالقوه ظرفيت بهبود و اصلاح تصوير جهاني جمهوري اسلامي ايران‏ را داراست. ژاپن ترجيح مي‌دهد با استفاده از تکنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات اين امکان را فراهم آورد تا نوعي استراتژي روابط عمومي فرهنگي در جهت ايجاد تنوع فرهنگي و اخلاقي و کاهش ايدئولوژي در روابط و در نهايت ايجاد روابط نزديک و دوستانه‎؛ طراحي، تدوين و اجرا کند. ژاپن به طور فعالي فرهنگ خود را به عنوان گستره‌اي با پتانسيل بالا براي استقرار حقيقت و ايجاد روابط حقيقتا دوستانه ميان ملتها، تبيلغ و منتشر‌ مي‌کند. درست مانند همتاهاي ايتاليائي، ترک و بريتانيايي خود، تعداد قابل ملاحظه‌اي از سازندگان و تصميم گيرندگان سياست خارجي، روشهاي ديپلماتيک در همکاريهاي فرهنگي و اطلاعاتي خود را به عنوان اهرم استراتژيک نفوذ خود در نظر مي‌گيرند و براي آنها اهميت ويژه‌اي قائلند تا توسط آنها تصويري مناسب از داخل كشور خود ارائه دهند و با استفاده از آنها به استقرار روابط پابرجا و نزديك با جوامع خارجي بپردازند.
در اين مورد جان فيسکه، پژوهشگر برجسته ارتباطات با توجه به تجربه بوسني اظهار نظر قابل تعمقي دارد: او مي‌گويد: « جهان سوم نمي‌تواند خود را آنچنان که هست به جهان نشان دهد، قدرت‌هايي که جهان را به تصوير مي‌کشند، همان‌هايي هستند که به جهان شکل هم مي‌دهند».
جوزف ناي کتاب قدرت نرم خود را با اين عبارت آغاز مي‌کند: بيش از چهار قرن پيش نيکولو ماکياولي به شاهزادگان ايتاليا پيشنهاد کرد که « ترسانيدن مهمتر از مورد قبول واقع شدن است»، اما در دنياي امروز بهتر است هر دو صفت را دارا باشيم. پيروزي بر قلبها و اذهان همواره مهم بوده است. اما اين اهميت در عصر اطلاعات چندين برابر شده است. اطلاعات قدرت است و تکنولوژيهاي نوين اطلاعات گستره انتشار وسيعتري نسبت به گذشته پديد آورده‌اند. هنوز رهبران سياسي جهان زمان کمي را به تفکر در مورد تغيير و تحول طبيعت قدرت اختصاص مي‌دهند. به ويژه اين که چگونه ابعاد نرم مي‌توانند در استراتژيهاي اعمال قدرت ادغام شود.
در حقيقت عصر اطلاعات به سمتي مي‌رود که ديپلماسي سنتي بر پايه واقع گرايي سياسي و تکيه بر قدرت سخت در حال جايگزيني با ديپلماسي نوين و برپايه سياست انديشه گرا است که در آن به قدرت نرم برتري داده مي‌شود و در آن روابط دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي با خواص ( دولتها ) به روابط با عموم مردم در گستره‌اي جهاني تغيير مي‌کند.
اين امر در حالي صورت مي‌گيرد كه رهبري سياسي در جهان امروز به رقابتي براي جذابيت مشروعيت و اعتبار بيشتر تبديل شده است. توانايي سهم بندي اطلاعات به منبعي مهم در جذب و قدرت تبديل گشته است. اين بازي سياسي در دوره اطلاعات جهاني پيش بيني مي‌كند كه نقش مشترك و وابسته قدرت نرم و سخت افزايش خواهد يافت. براي بهره مندي حداكثر از اين دوره اطلاعاتي بايد ابزار زير را در اختيار داشت:۱- كانالهاي چند گانه ارتباطي براي تقسيم بندي موارد.۲- سنت‌هاي و ايده‌هاي فرهنگي كه به نرم‌هاي جهاني غالب نزديك باشد.۳- و اعتباري كه با ارزشها و سياست‌ها افزايش مي‌يابد.
بيشتر آنچه امروز در جهان سياست مي‌گذرد، جهاني كه در آن مي‌پرسيم «داستان چه كسي پيروز خواهد شد؟» به اعتبار بستگي دارد. در جهاني كه همه ما از اطلاعات اشباع هستيم. آنچه از اهميت برخوردار است اطلاعات نيست بلكه توجه ما است و اين توجه طبيعتا به سمت اطلاعات معتبرتر جلب مي‌شود. اين واقعيت سياست‌هاي اعتبار را بهتر از هر زمان ديگري در تاريخ جلوه مي‌دهد.
كنترل منابع قدرت نرم دشوار است. بسياري از منابع مهم آن از كنترل حكومت خارج است و تاثير آن تا حدود بسيار زيادي به ميزان پذيرش مخاطبان بستگي دارد. فراتر از آن منابع قدرت نرم اغلب به طور غيرمستقيم از طريق شكل دهي محيط براي اعمال سياست عمل مي‌كند و برخي اوقات سالها طول مي‌كشد تا به نتيجه دلخواه منجر شوند.
سايبرديپلماسي با افزايش زمينه گفت و گو با مخاطبان خارجي و ايجاد بافت موقعيتي بين المللي توانا، وظيفه‌ استراتژيك خود را در راه ارتقاء منافع ملي واقعي در صحنه بين المللي به انجام مي‌رساند. همان طور كه لئونارد Leonard و استيد Stead تشريح مي‌كنند « سايبرديپلماسي چيزي بيش از فريفتن ساده عموم و جلب نظر دولتهاست. فلسفه سايبرديپلماسي به دنبال دستيابي به نتايج است ». اصل در حال رواج ميان رهبران دنيا اين است كه سياست نرم براي موفقيت در راه گام نهادن بر سنگفرش عريض و طويل اهداف سخت اساسي است.
جنبه ارزشمند ديپلماسي مردمي اينست كه تنها با نيل به اهداف زمان‌بندي‌شده ويژه مرتبط نيست، اما پتانسيل دستيابي به فرايند بهره‌برداري از تمامي اهداف در روابط بين الملل را تامين مي‌كند.
اهداف بزرگ سياست خارجي ايالات متحده‏، در کشورهايي كه اين كشور در آنها با بحران روبه‌رو مي‌شوند، به وسيله برنامه‌هاي اطلاعاتي سايبرديپلماسي و به پشتوانه برتري منابع اطلاعاتي و قدرت نرم آمريكا دوباره تقويت مي‌شوند. در بافت موقعيتي فعلي، ساير بازيگران بين‌المللي به طور روزافزوني آگاه مي‌شوند كه سايبرديپلماسي، ظرفيت بهبود و پيشرفت پايدار آنها در جامعه بين المللي و تسهيل روند نيل به اهدافشان را داراست. مسلم است كه اين بازيگران نمي‌توانند در زمينه قدرت سخت با ايالات متحده هماهنگ و هم‌ساز شوند. قدرت‌هاي مياني به طور روزافزوني براي كسب موقعيت كليدي، به قدرت نرم سايبرديپلماسي تكيه مي‌كنند. كانادا مانند بسياري از قدرت‌هاي مياني جهان، برخلاف قدرت‌هاي سخت قديمي روي سايبرديپلماسي خود حساب مي‌كند. و اين به ايجاد تفاوت اين كشور در صحنه بين‌المللي تبديل شده است.
سايبرديپلماسي؛ نفوذ در افکار عمومي جهاني؛ تامين منافع ملي
سايبرديپلماسي؛ تقويت نفوذ سياسي در افکار عمومي جهاني
در ميان منافع سودمندي كه از سايبرديپلماسي به دست مي‌آيد، يكي از مهم‌ترين آنها افزايش نفوذ ايدئولوژيكي است كه از طريق صادرات فرهنگ و موسسات سياسي اعمال مي‌شود.
ادامه دارد