به اين ترتيب دولتها وادار به اتخاذ تصميمات فوري به جاي تصميمات عقلايي شدهاند.
خدماتي كه سيستمهاي الکترونيک اطلاع رساني و در راس آنها اينترنت ارائه ميدهند به مباحث سياست خارجي الزاماتي را تحميل كردهاند. دسترسي آزاد، هزينه کم، سرعت و گستره اطلاعات انعکاس رويدادها، تفسيرها و تبليغات سياسي به نفع گروههاي خاص به گونهاي مفهوم حاکميت دولتها را به تحليل كشاندهاند كه ديگر دولتها نميتوانند نسبت به آن بي تفاوت باشند.
در اين فضا مرزهاي ژئوپليتيک به تدريج اهميت و حساسيت خود را از دست ميدهند و ژئوكالچرها جاي آنها را ميگيرند. با زاويه ديد گذشته نميتوان به دنياي امروز نگريست. به دنيايي که با يک کليک، ظرف چندثانيه با سرعت وارد اتاق ما ميشود. شايد فردا همه به تصويرهاي رسانهاي جهان بسنده کنند. مگر در حال حاضر ديپلماتها جهان را از ويترين رسانههاي جهاني تماشا نميکنند؟
سايبرديپلماسي؛ ارتباط و استناد
به افکار عمومي در گستره جهاني
ديپلماسي نوين ناظر به نکتهاي مهم است: اين ديپلماسي بايد بيشتر مورد بررسي و نظارت عمومي قرار گيرد. البته از نظارت عمومي کمتر استنباط ميشود که مردم الزاما در فرايند ديپلماسي دخالت کنند، بلکه منظور اين است که مفاد ديپلماسي و اطلاعات مربوط به سياست خارجي، آشکارا در دسترس عمومي قرار گيرد . رعايت اين نکته، دو جزء اصلي و به هم پيوسته در ديپلماسي سنتي را با مشکل مواجه ميسازد که عبارتند از: پنهانکاري شديد و انتخاب ديپلماتها از طبقه ممتاز و اشراف.
شفافيت اطلاعات و ارتباطات ديپلماتيک در فضاي سايبرديپلماسي، موجبات تبديل Intelligence به Information را در دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي فراهم آورده است. در عصر پساوستفاليا؛ رشد سريع و بي وقفه تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات و نفوذ بيش از پيش آن در حيطههاي انساني، موجبات تبديل اطلاعات پنهان ديپلماتيک به اطلاعات آشکار و قابل دسترس براي رسانهها و به تبع آن مخاطبان عمومي سراسر جهان را فراهم آورده است. به بيان ديگر بسياري از اطلاعات ديپلماتيک، از Intelligence (اطلاعات سري) به Information (اطلاعات آشکار) تبديل شدهاند.
سايبرديپلماسي گاه دقيقا بخشهاي خاصي از جمعيت كشورهاي خارجي را هدف قرار ميدهد و گاه اجتماع بزرگتري از بازيگران بين المللي و داخلي را بايد مورد استفاده قرار داده و شامل آنها بشود تا پشتيباني آنها را از اهداف راهبردي ملي به دست آورد.
سايبرديپلماسي به کشورها اجازه ميدهد که با استناد به عناصر کليدي و نفوذ دولتهاي خود به طور مستقيم با مخاطبان خارجي، به انضمام مردم معمولي و رهبران افکار، در ارتباط باشند. پيش از رشد تکنولوژيهاي ارتباطات دورکه امروزه امکان سايبرديپلماسي را فراهم آوردهاند،هانس مورگنتا در روياي خود ظرفيت اين ديپلماسي دقيق و زيرکانه را به عنوان «وسيله و کمکي نه براي فتح يک سرزمين يا کنترل زندگي اقتصادي که براي فتح و کنترل افکار شهروندان » تصور ميکند. طبق نظر استراتژيستهاي عالي رتبه ديپلماسي جمعي بريتانيا، اين رويکرد ميتواند به نتايج متنوع و نامحدودي منتهي شود. اين عوامل علاوه بر اينكه موجب آشنايي مردم با کشور ديگري ميشود، با خلق ادراک مثبت نسبت به آن، قابليت خريد محصولات انگليسي زبان، فهم، تصديق و رعايت آداب و رسوم و سياستها به زبان انگليسي را نيز بالا ميبرد. نفوذ بر روي تودههاي خارجي و آوردن آنها به صحنه بينالمللي، به منظور فراهم آوردن فشار موثر به دولتهاي آنها، در نظر گرفته ميشود. به معناي ديگر سايبر ديپلماسي به يک کشور اجازه ميدهد تا موافقت يا حمايت مشترک را به وسيله تغيير شکل خواستههاي بخشهاي مهمي از جمعيت خود به دست آورد. يک متخصص کانادايي اين نکته را خيلي شفاف و دقيق خاطر نشان ميکند: « اگر يک پايداري و ايستادگي آغازين از سوي دولت هدف وجود داشته باشد، اين به عهده ديپلماسي عمومي خواهد بود که اتحادي جديد بين دولت خود و گروههاي محلي كشورهاي هدف ايجاد كند تا به اجراي سياست تغيير مبادرت ورزد.»
تصميم سازان و تصميمگيرندگان ايالات متحده به اين نتيجه رسيدهاند كه ايجاد فهم بهتر از ايالات متحده در ميان مخاطبان خارجي و تبادلات فرهنگي با آنها، اعمال استراتژيکي هستند که ميتواند رهبران افکاري كه در پايهگذاران زيرساختهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي ملي کشورهايشان هستند را تحت تاثير قرار دهد. سطح تماس سايبرديپلماسي بسيار زياد است. اين جمله مضمون مورد نظر متخصصان آلماني است كه اعتقاد دارند اعمال نفوذ سايبرديپلماسي بيشتر بر روي تكتك مردم است تا جامعه. همين طور براي آمريكائيها نقطه محوري و داراي اهميت اين نوع ديپلماسي، قابليت آن در به ميدان آوردن رهبران فعلي جوامع درخصوص مسائل ايدئولوژيكي و فرهنگي است. برنامهها و طرحهاي ابتكاري و استراتژيك اطلاعاتي و ارتباطاتي كه تنها براي مخاطبان كليدي بين المللي طراحي ميشوند. البته طراحي برنامههاي استراتژيك براي رسانهها، مقامات دولتي و رهبران افكار، طرحي افزون بر طرحهاي قبلي در دستيابي به موفقيت به حساب ميآيند. و اين دليل همان چرايي است كه ميپرسد چرا برقراري ارتباطات مستقيم با مخاطبان خارجي، به طور روزافزوني جزء وظايف و مسئوليتهاي اصلي و اساسي دستگاه سياست خارجي دولتها در قرن بيست و يكم ميشود.
تحليلگران آمريكائي در اصل به تبليغ و ترويج ارزشها و هنجارهاي مورد اجماع معتقدند. به عبارت ديگر ساخت دنيايي با محيطي سازگارتر با منافع آمريكائي؛ اقداميكارساز است در جهت توسعه تسهيلات و بافت موقعيتي مناسب براي ايالات متحده. استراتژيستهاي وزارت امور خارجه آمريكا از يك سو ترجيح ميدهند با مخاطبان خارجي همدلي كنند و از سوي ديگر براي خود خط مشي حمايت بين المللي را طراحي ميكنند. مانند بافت موقعيتي عاطفي كه ايالات متحده با فراهم نمودن آن در كشورهاي خارج ميتواند سياستها، نيات و اعمال خود در بين مردم آن كشورها را بند به بند قابل فهم نموده و به آنها منتقل نمايد. براي فرانسه انتقال، اداره و رهبري سايبرديپلماسي « در فضايي عمومي »، يكي از مهمترين تضمينها براي اشاعه نفوذ ملي اين كشور در سطح بين المللي به حساب ميآيد؛ مبنايي براي معرفي اين كشور به خارج از مرزهاي خود . سايبرديپلماسي در قالب ديپلماسي اعمال قدرت نرم، براي پاريس ابزاري اصلي است تا با آن بتواند بار ديگر نقشي بزرگ در صحنه بين المللي براي خود بازي كند. دكتر كمال خرازي، وزير پيشين امور خارجه ايران، ديپلماسي فرهنگي را به عنوان مبنائي براي كسب اعتبار ايران در صحنه بين المللي و به منظور ايجاد فضاي تفاهمي پايدار و زندگي صلحآميز با ساير كشورها توصيف ميكند. او تاكيد ميكند كه كشور به همان اندازه كه به روابط كلاسيك ديپلماتيك نياز دارد، به گسترش و توسعه روابط فرهنگي با ساير كشورها، نيز نياز مبرم دارد. » همان طور كه به اعتقاد ژاپنيها و آلمانيها، براي كشوري كه سهم بزرگي در جامعه بين المللي بازي ميكند، اين امر قطعي است كه نفوذ حاصل از برقراري روابط فرهنگي با عموم افراد يك جامعه خارجي، از طريق ارتباطات حمايت و پشتيباني شود. سياست بينالمللي رسانهها، گستره انتشار ارزشمندي فراهم ميآورد تا تصاويري خوب از يك كشور ترسيم شود و شبكههاي جهاني پديد آيد كه از طريق آنها رضايتمندي و همكاريهاي داوطلبانه در خارج از مرزهاي يك كشور، براي آن كشور فراهم آيد.
سايبرديپلماسي؛ جو اعتماد جهاني و حرکت بر روي موج افکار عمومي جهاني
دانستن اين نكته جالب است كه چرا دولتها اطلاعات و ارزشهاي فرهنگي خود را در جامعه بين الملل منتشر ميكنند و اين كه چرا آنها معتقدند كه در صورت محقق شدن چنين امري، به منافع ملي خود دست خواهند يافت؟ چند دهه گذشته، كارل دويچ Karl Deutsh چنين استنباط كرد كه ارتباط مستقيمي بين منافع هر دولت، سياست انتشار پروپاگاندا ( تبليغات سياسي ) و ايدئولوژيك آن در كشورهاي خارجي وجود دارد . همچنين سياست حمايت از تبادلات علمي و فرهنگي با اين هدف سازگار و هماهنگ است.
تعدادي از رهبران خودمحور و غيرمتعهد، مهمترين هدف خود را ترويج يك سري هنجارها و ارزشهايي براي جهانيان فرض ميكنند كه جزء اولويتهاي برگزيده جوامع خود هستند و در اين مورد به شكلي عمل ميكنند كه گويي در سطح ملي كشور خود به كار ترويج پرداختهاند. اين رويكرد در سياست خارجي، در سالهاي نه چندان دور، در دستور جلسات بين المللي برخي دولتها به شكلي پايدار دنبال شده است. اين موضوع در سياست خارجي ژاپن و روسيه، طرحي اجتناب ناپذير و به عنوان محوري اساسي، در سطحي معادل با ساير موارد قراردادي سياست خارجي آنها قرار گرفته است.
ديپلماسي فرانسه از آن طرحي مقدماتي و محوري براي سياست خارجي خود ساخته است. اين كه صداي فرانسه با برنامههايي كه به انتشار و توسعه ارزشها، هنجارها و عرفهاي داراي اولويت براي اين كشورميپردازند، در سراسر جهان شنيده شود براي كشور فرانسه يك اولويت ديپلماتيك است.
ديپلماسي عمومي ايالات متحده مشتمل بر انتشار ارزشها و عقايد آمريکايي، امروزه به لحاظ بينالمللي، يکي از دو کانون اصلي طرح استراتژيک وزارت خارجه ايالات متحده آمريکا راتشکيل ميدهد.
نفوذ فرهنگي در حال رشد و ارتباط هر چه بيشتر آن با امور سياسي و تحولات اجتماعي، براي ديپلماتهاي ايالات متحده، انطباقي طبيعي با تحولات رسانههاي جمعي است. در نگاه تصميم گيرندگان آلماني، سياست روابط فرهنگي، به آن شكلي كه در ديگر كشورها زائد انگاشته ميشود نيست، بلکه جزء لاينفکي از سياست فرهنگي، در جهت تکميل و حمايت آن است. دلايل زيادي بر اين امر مترتب است. اولين دليل در مورد اين که چرا برنامههاي تبليغاتي فرهنگي و اطلاعاتي رسانههاي جمعي، جايگاهي مرکزي و محوري در سيستمهاي سياست خارجي نوين به خود اختصاص دادهاند، اين است که اين برنامهها به عنوان ابزار تاثيرگذار به منظور تقويت اعتماد و تفاهم در کشورهاي خارجي به كار گرفته ميشوند. اين موضوع به ويژه در مورد اقدامات ايالات متحده صادق است. سالها انتقال اطلاعات بين المللي و مبادلات فرهنگي از طريق انتشار و تبليغ، به صورت « هدفي حياتي و ممتاز » براي وزارت امور خارجه ايالات متحده درآمده است. هدف اين برنامهها شکست تصورات غلط و خصومتهاي ريشهدار و عميق بين مردم جوامع ديگر و ايالات متحده است. در يک دوره زماني کوتاه، اين هدف از طريق انتشار اطلاعات و به حمايت سياست ايالات متحده و در طولاني مدت از طريق متنوع سازي ابتکارات آموزشي و فرهنگي پيشرفت کرده و توسعه يافته است.
ادامه دارد
- ارتباطات انساني در گفتوگو با دكتر يحيايي - ۸۷/۴/۲۵
- رسانههاي جديد و رسانه نگاري - ۸۷/۴/۲۵
- نقش اطلاعات در بازارهای دیروز و امروز - ۸۷/۴/۲۴
- انتصاب دكتر اميرمظاهري توسط رئيس واحد تهران مركز دانشگاه آزاد - ۸۷/۴/۲۴
- نمايندگان دولت را ياري دهند - ۸۷/۶/۱۴
- بايد تمدن گفت وگوها را مطرح کنيم - ۸۷/۶/۱۴
- اعتراف عباسي به وجود فاصله شديد طبقاتي - ۸۷/۶/۱۴
- با افزايش قيمتها، مردم در خريد شتاب نكنند - ۸۷/۶/۱۴
- پائیز؛ توزیع سود سهام عدالت - ۸۷/۶/۱۴
- پیشنهاد قطر: گفتگوی مستقیم ایران و شورای همکاری - ۸۷/۶/۱۴
- برنامه هستهاي ايران، محور مذاكرات ساركوزي-اسد - ۸۷/۶/۱۴
- عدم حمايت كريماف از به رسميت شناختن جمهوريهاي قفقاز - ۸۷/۶/۱۴
- ژيمناستيك، قرباني بزرگ فوتبال - ۸۷/۶/۱۴
- لیگNBA حدادی را از تیم ملی غافل نکند - ۸۷/۶/۱۴
- فیلمهای آخر هفته تلويزيون - ۸۷/۶/۱۴
- شبهای خاطره انگیز در نمایشگاه قرآن با احتمال خاموشي - ۸۷/۶/۱۴
- فرصت اصلاح كلان قانون انتخابات از دست رفت - ۸۷/۶/۱۳
- بیداری مردم آمریکای لاتین،اتفاقی مبارک است - ۸۷/۶/۱۳








