چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷
هجوم «هرمنوتيك سفسطه‌گر» به وحي و رسالت پيامبر

در مورد عاصف بن برخيا، علت قدرت او در سوره نمل آگاهي از علم كتاب بوده است يعني همان منبعي كه قرآن نيز از آنجا نازل شده است. بنابراين اين توانايي نيز از سوي خدا به او داده شده بود و معجزه نيز نبود. و در مورد حضرت خضر(ع) قرآن در سوره كهف او را بنده‌اي از بندگان خدا دانسته كه به او علم و رحمت عطا شده و از علم لدني برخوردار گرديده است و علت شناخت و آگاهي‌هايش همه از خدا و رحمت اوست. داشتن علم لدني هم از تبار معجزات نيست. اگر چه باعث خرق عادت‌هاي با ارزش و مفيد براي نجات و تعالي انسان‌ها مي‌گردد، اما معجزه نيست و ائمه معصومين نيز از اين نوع كرامات برخوردار هستند و به تبع آنها عارفان پاك و در راه حق نيز به ذره‌اي از اين درياي علم لدني دست مي‌يابند و صاحب كرامت مي‌شوند. اين صاحبان كرامت نيز بدون استثناء قدرت‌هاي خود را مديون الطاف حق و تفويض شده از سوي او مي‌دانند.
توضيح بيشتري كه در مورد كرامات مي‌توان داد اين است كه آسمان‌هاي حاكم بر عالم ناسوت (ماده) مانند ملكوت، جبروت، لاهوت و ... هر كدام ويژگي‌هاي خاص خود را دارند و اگر كساني بتوانند قدرت روحاني خود را وسيع نموده و به اين عوالم دست يابند از قدرت‌ها و مزاياي اين عوالم بهره مند خواهند شد كه يكي از آن‌ها خرق عادت در عالم ناسوت است. اما سطوح عظمت هر يك از اين عوالم با هم متفاوت است و هر چه سالك به عمق اين آسمان نفوذ كند داراي قدرت عظيم تر و وسيع تري گرديده و خرق عادت قوي تر، عظيم تر و پاينده تري را كسب مي‌كند.
عالم ملكوت مراتب بسياري دارد. بخشي از آن يا مراحل ابتدايي عالم ملكوت مشترك بين جن و شيطان و انسان است و اگر كسي بتواند از طريق زهد و رعايت يك سري اصول اوليه، بر نفس خود مسلط شود مي‌تواند به اين سطوح دست يابد و صاحب خرق عادت گردد و اين عمل، درست مثل گرفتن يك تخصص و مهارت در ديگر علوم است. مثلاً يك فيزيك دان يا رياضي دان يا پزشك با مطالعه و تمرين و كشف و اختراع مي‌تواند به مهارت خاصي در علم خود برسد. يك مرتاض نيز مي‌تواند از طريق زهد به اين مهارت دست يابد و اين عمل براي همه آدميان امكان پذير است. اما از سطوح بالاتر ملكوت كه ديگر جاي جن و شيطان و مرتاض نيست، هيچ كس نمي‌تواند به آن دست يابد الا با اذن و اراده خداوند و با پاكي و صدق و صبوري و قبولي در ابتلائات و آزمايشات خداوند و ... مراتب ديگر برخورداري به وجود مي‌آيد و سپس عالم جبروت، لاهوت و ... . بنابراين تفاوت اساسي بين صاحبان خرق عادت وجود دارد. كساني كه خود از طريق زهد به بخش ابتدايي عالم ملكوت قدم مي‌گذارند و تخصص بدست مي‌آورند و كساني كه به تمام مراحل مختلف عالم ملكوت و سپس عالم‌هاي ديگر قدم مي‌گذارند كه دومي قطعاً نيازمند به لطف رب و دادن علم يا علم الكتاب و ... مي‌باشد.
بدون استثناء تمام كساني كه از دسته دوم هستند، همه توانايي‌هاي خود را مرهون خداوند مي‌دانسته‌اند. فرق اساسي اين دو دسته به شرح ذيل است: (ما آن‌ها را مرتاض و عارف مي‌ناميم.)
1- خرق عادت مرتاض با تخصص است اما خرق عادت عارف با تخصص و توجه رب مي‌باشد.
2- تخصص مرتاض، زهد است بدون توجه به رب يا كم توجه به او و استفاده از هر روشي بدون در نظر داشتن نظر رب. اما تخصص عارف، صبوري، پاكي، صدق و ... پيروزي در آزمايشات همه جانبه اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي، سياسي و فرهنگي و ... بوده و همه اين امور از ارزش‌هايي است كه خداوند بر آن صحه گذاشته است.
3- سطح توانايي مرتاض در خرق عادت بسيار كم و ناپايدار است اما توانايي عارف بسيار عميق و پايدار است و مرتاض رشدش ابتر است اما عارف بي نهايت.
4- مرتاض خرق عادت را براي اهداف الهي انجام نمي‌دهد اما عارف فقط براي اهداف الهي اقدام به اين عمل مي‌نمايد. با آن كه خرق عادت عارفان هيچ گاه شبيه معجزه انبياء نيست اما در خدمت و در راستاي معجزه انبياء است.
5- مرتاض خود مدعي اين توانايي است اما عارف اين توانايي را مطلقاً از خداوند مي‌داند.
6- براي مرتاض خرق عادت حالت سرگرمي يا طرح خود است اما عارف فقط براي حل مشكلات ايماني و نيازهاي اساسي مردم از آن استفاده مي‌كند. (مثل دعاي باران)
7- مرتاض‌ها اهداف اوليه و متفاوتي از تخصص خود دارند اما عارفان فقط هدفشان رسيدن به خدا و رسانيدن مردم به خدا و هدف خلقت آن‌ها است. در حقيقت عرفان و خرق عادت عارف در خدمت انبياء و هدف آن‌ها است.
8- در تخصص مرتاض‌ها شيطان و جنودش و اجنه شريك هستند اما تخصص عارفان، پاك از همه‌ آن‌ها است.
9- در تخصص مرتاض‌ها اراده گاه از مرتاض و گاه از شيطان و جنودش است و كارايي آن تخصص در خدمت نفس مرتاض و شيطان است اما در عارفان فقط در خدمت حق و عشق خود آنها به خداوند است.
10- مرتاض نفس خود و بهره وري اش را از دنيا مي‌كُشد اما عارف در دنيا زندگي مي‌كند.
11- مرتاض در دنيا بي تفاوت است ولي عارف در دنيا عاشقانه زندگي مي‌كند.
12- مرتاض به دليل زهدش نسبت به مشكلات مردم در همه زمينه‌ها بي تفاوت و تنها در دنياي خاموش ذهن خود است اما عارف مجاهدي است كه در راه حق آماده شهادت و جان دادن است و....
اكنون ما فرق و تعريف سه رفتار را از يكديگر تميز مي‌دهيم. معجزات پيامبران، خرق عادت ائمه معصومين و عارفان، خرق عادت مرتاض‌ها و ساحران و جادوگران. بعد از تبيين مختصري كه از اين سه رفتار صورت گرفت مجدداً به بخش معجزه مي‌پردازيم.
معجزه علاوه بر ويژگي‌هاي ذكر شده در ابتداي اين مقاله داراي ويژگي‌هاي ديگري نيز مي‌باشد كه با توجه به تبيين و جداسازي آن از خرق عادت و سحر مي‌توان آن‌ها را بيان كرد كه به شرح زير هستند:
1- معجزه قابل تعليم و تعلم نيست بلكه فقط عنايت الهي و به اذن اوست. اما هم سحر و هم خرق عادت مرتاض گري نياز به تعليم و ... دارد.
2- معجزه علتي غير مغلوب دارد و امري نامحدود است و سبب آن مستقيماً خداست، پس كسي نمي‌تواند آن را مغلوب كند. اما سحر و خرق عادت مرتاض و ... قابل شكست و فرو ريختن هستند كه قبلاً توضيح داده شده است.
3- معجزه شبيه و مانند ندارد (كمي و كيفي) اما سحر و خرق عادت مرتاض دارد.
4- معجزه به كسي آسيب نمي‌رساند الا دشمنان حق ولي سحر به دوست و دشمن آسيب مي‌رساند.
5- اخلاق معجزه گران كه پيامبران الهي هستند، متعالي و داراي پاكي خاص خود آن‌ها است و همه به يك سو جهت دارند اما اخلاق ساحران و مرتاضان متفاوت و متضاد يكديگر مي‌باشد و اصلاً به اصول اخلاقي متعهد و پايبند نيستند و برضد هم نيز بسيج مي‌شوند. اما پيامبران هم يكديگر را تأييد مي‌كنند و هم به همديگر احترام ويژه‌اي مي‌گذارند.
6- انبياء در معجزات خود اثبات محال ندارند، ادعاي خدايي يا انسان ماورائي و ... نمي‌كنند آن‌ها خود را بشري مثل همه افراد مي‌دانند اما بسياري از ساحران و مرتاضان چنين ادعاهايي را نموده‌اند.
7- پيامبران بي مقدمه معجزه نمي‌كنند بلكه ابتدا ادعاهاي آن‌ها كه همه بر وحدانيت خداوند و رسالت خود آن‌ها است، مطرح مي‌شود و سپس معجزات در جهت اين ادعاها صورت مي‌گيرد. اما ساحران ادعاهاي متفاوت دارند و بسياري از آن‌ها نيز بي مقدمه سحر يا خرق عادت مي‌كنند و سپس نظرات خود را بيان مي‌دارند يا از آن خرق عادت‌ها استفاده غرض دار خود را مي‌برند.
8- همان طور كه قبلاً نيز گفته شد معجزه كننده الهي همه قدرت و توان خود را از خدا دانسته و نفس خود را در معجزه مؤثر نمي‌داند و حتي قبل از به دست آوردن معجزه شان نمي‌دانند كه چه چيزي برايشان معجزه خواهد شد. يعني مصداق معجزه را نمي‌دانند تا خدا براي آن‌ها مشخص مي‌كند. اما ساحر، خود مصداق خود را مشخص مي‌كند و در اين جهت تخصص مي‌يابد.
9- همه پيامبران به خدا و آن چه كه خدا انزال مي‌كند و به ملائك و عالم غيب و كتب آن‌ها ايمان دارند و هيچ گونه تفرقه و تضادي بين ايمان و رفتار و اخلاق آن‌ها در جهت خداوند نيست و همه دستورات خدا را با جان و دل اجرا مي‌كنند و خود را مستحق غفران خدا دانسته و هدف را بازگشت به سوي او مي‌دانند و معجزات آن‌ها نيز در اين جهت است. اما هيچ ساحري و مرتاضي چنين نمي‌انديشد و چنين نمي‌كند. با آن كه انبياء در طول هزاران سال بعثت كرده‌اند اما همه يك جهت دارند ولي حتي ساحران و مرتاضانِ يك نسل هم با يكديگر وحدت ندارند و خرق عادت آن‌ها در جهت اهداف شخصي خودشان است نه وحدت بين آن‌ها.