دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۷
پايگاه‌هاي داخلي نظام سلطه و رسالت ما

هوشمند سفيدي:
از سال‌ها پيش كه در زمينه جامعه‌شناسي توسعه مطالعه مي‌كردم، در نظريات مرتبط، اين قاعده را دريافته بودم كه نظام سلطه همواره وقتي از امكان تداوم سلطه مستقيم بازمي‌ماند، به استمرار آن از طريق ايجاد و تقويت پايگاه‌هاي داخلي كه هنوز تحت تاثير پاگماشته نظام سلطه هستند، اهتمام مي‌ورزد كه البته شكل و ماهيت اين پايگاه‌ها مي‌تواند مختلف باشد. مثلا به شكل اقتصادي، فرهنگي، سياسي، نظامي و ...
نظام سلطه كه در حال حاضر در دولت آمريكا تجلي پيدا مي‌كند، پس از ياس از «شكل نظامي»، طي سال‌هاي اخير به تقويت پايگاه‌هاي داخلي فرهنگي در ايران دست يازيده است، ولي با افشاگري مقام عظماي ولايت حضرت آيت‌اله العظمي خامنه‌اي كه آن را «تهاجم فرهنگي» نام نهادند، با تضعيف اين پايگاه، به نظر مي‌رسد در حال حاضر اهتمام دارد پايگاه‌هاي اقتصادي خود را در داخل تقويت كرده و مدام «فشار اقتصادي» را در حالت حداكثر نگه دارد تا شايد نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را تحت تاثير قرار داد.
نكته حائز اهميت و نيازمند توجه آن است كه نظام سلطه براي مقابله با نظام مقدس ما، به شكل‌دهي تركيبي از پايگاه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي پرداخته و اميدوار است فعل و انفعالات ناشي از جنگ نامرئي و غيرمستقيم فرآيند توسعه يافتگي را در ايران، دچار تاخير يا ناكامي ساخته و انباشتگي و نارضايتي ناشي از آن، زمينه‌هاي سلطه‌پذيري را تقويت كند.
تحركات اخير فرهنگي و اقتصادي و بعضا سياسي پايگاه‌هاي داخلي نظام سلطه را مي‌توان در چارچوب اين تحليل ارزيابي كرد.
نكته حائز اهميت آنكه اصولا يك جامعه چگونه در برابر اين‌گونه اقدامات آسيب‌پذير مي‌شود و چرا نمي‌تواند تهديدهاي بالقوه را شناسايي كرده و آنها را به فرصت تبديل كند. اما براساس قوانين جامعه‌شناسي، يك جامعه هنگامي مستعد آسيب‌پذيري است كه از حالت تعادل خارج شود و هماهنگي لازم بين زير سيستم‌هاي آن، از قبيل اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي وجود نداشته و مديران آن توانايي بازگشت سريع جامعه به حالت تعادل را نداشته باشند.
نكته ديگر آنكه اين هماهنگي و رسيدن به نقطه تعادل، موضوعي دستوري و فيزيكي نيست و كسي كه فرماندهي اين عمليات را به عهده مي‌گيرد، بايد خود در وضع آرام و صبورانه و بدون گرايش به تقويت غيرارادي عدم تعادل، به ايجاد تعادل بين نظام‌هاي جامعه بپردازد و توازن بين آنها را برقرار كند.
رسالت ما در چنين وضعيتي چيست؟ به نظر مي‌رسد توجه به موارد زير را از ياد نبريم:
1- برخورد متناسب با هر يك از نظام‌هاي سلطه.
مثلا برخورد قهري با پايگاه‌ فرهنگي سلطه، نه تنها كارساز نيست، بلكه به ظاهر آثار معكوس در پي دارد و بايد پايگاه فرهنگي را در ورودي‌هاي جامعه مورد تهاجم قرار دارد و از برخورد فيزيكي با كساني كه اكثرا تحت تاثير پايگاه‌هاي فرهنگي نظام سلطه هستند، پرهيز كرد.
2- تقويت توان بازدارندگي و شناسايي عمليات پايگاه‌هاي داخلي سلطه و پيشگيري از انتقال آثار آن به آحاد مختلف جامعه و بعضا پرهيز از بزرگنمايي توفيقات سطحي و زودگذر نظام سلطه.
اما نكته پاياني اين يادداشت، آن است كه به نظر مي‌رسد مبارزه ما با پايگاه‌هاي داخلي نظام سلطه، مبارزه‌اي انفعالي، شعارگونه، سطحي و در حالت عدم تعادل كامل نظام‌هاي تشكيل دهنده جامعه بوده و اين‌گونه مديريت عمليات مقابله با نظام سلطه، آسيب‌هاي جدي به جامعه در حال پيشرفت و عدالت‌گراي ما وارد مي‌كند. لذا بر ماست تا به تغيير راهبرد و تقويت پايگاه‌هاي غيروابسته و مديريت واقع‌بينانه، جامعه را در حالت تعادل و آرماني نگهداريم.