یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷
به ياد امام؛ جنگ ناتمام فقر و غنا

محسن مهديان چاوگاني:
تحقيقاً مهمترين غايت و قوت هر حكومتي كه بر رواق آن نام متبرك تشيع علوي است، عدالت است و مطالبه مستمر و به هنگام جامعه از عدالت، پويايي و مسير مقدس آن جامعه را تصوير مي‌كند. اشتباه بزرگي كه ساليان سال برگرده حاكمان و نظريه پردازان بوده است باعث شد كه عدالت نه تنها در متن قوانين و نظريات نباشد، بلكه در حد يك سفارش اخلاقي تقليل پيداكند. همين داعيه «عدالت بزرگ» بود كه زير لواي پرچم اسلام مردم را به رهبري روحانيت به درون مبارزه كشانيد.
مبارزه اي كه با جنگ ميان اسلام و كفر و حق و باطل آغاز و با پيروزي شريعت و عدالت پايان پذيرفت. «حاكميت سرمايه» زراندوزان كه منافع خود را در خطر مي‌ديد گوشه اي كز كردن را برخود فرض ديد و قدرت طلبان زر و زور پيشه كه نقش خود را روي آب مي‌ديدند، در گوشه بيغوله‌ها خود را مخفي كردند و مدعيان دروغين عدالت كه به انگيزه جامعه بي طبقه سوسياليستي، اصول ديالكتيك- ماترياليستي را پيش روي خود مي‌ديدند در ميان جريانات منحرف داخلي غوطه خوردند و چهره نفاق گرفتند و منحط شدند. اما اين شرايط همه در سايه اقتدار امام و حضور ملت به وجود آمد. حال آنكه بسياري از اين گونه‌هاي انحراف به طور غيرفعال در كمين انقلاب نشستند. زيرزميني شدن اين جريانات مختلف باعث شد تا رويه زر و زور و تزوير طي يك دوره بلند مدت هم سود و هم زبان شوند و از قالب قشري و سياسي به يك تفكر و جريان فكري تبديل شوند. تحولات سياسي جهان به سمت امپرياليسم و همچنين تحركات تكنولوژيك دنيا به سمت دنياي صنعتي- شرايطي را ايجاد كرد كه نظام «سرمايه محور» در لايه‌هاي فرهنگي و اقتصادي بروز كند. گذشت زمان باعث شد پير عدالت و اسوه مبارزه با استكبار «سرمايه» چاره بينديشد و چراغ راه آيندگان را روشن سازد. براي امام بزرگوار بسيار سخت بود كه ببيند روزگاري وارثين انقلاب وصاحبان اصلي حكومت به حاشيه اي كنار روند ودگران در وحشت باشند كه امنيت و سلامت جامعه توسط حاشيه نشينان بر هم خورد. او نگران بود كه نكند انگاره‌هاي ارزشي «مستضعفين» و «پا برهنگان» به ادبيات تلخ سرمايه داري تغيير كند و ديگر محرومين كوخ نشين كه پير انقلاب يك موي اينان را به همه چيز مرجح مي‌دانست با عناويني چون دهك‌هاي پايين درآمدي و قشرهاي آسيب پذير شناخته شوند. براي «مرد قرن» سخت و دشوار بود كه بپذيرد حكومت براي رشد GNP و سلامت سرمايه داران و حفظ آبروي كشور به فكر درد و درمان فقرا باشد و كمك با منت خود را با چماق يارانه و غيره نه از باب كمك به محرومين بلكه از جهت حفظ امنيت سرمايه و ايجاد تقاضاي بالاتر و مصرف بيشتر به سرشان بكوبد. او حاضر نبود ببيند نسل سوم اين انقلاب كه پدرانشان پس از پشت سرگذاشتن سال‌هاي پرمشقت انقلاب حال كه موي سفيد بر سر و صورت خود دارند بايد در حرص و ولع مصرف در چنبره پروپا گانداي غربي گرفتار باشند و پدرانشان را به آيين بيست و چند ساله شان متهم كنند. عادل پير كه سال‌هاي سال اصول غيرقابل خدشه و جهت گيري‌هاي بنيادين و محوري اسلام را در بعد اقتصادي و غيره مطرح ساخته بود، طي انعكاس پريشاني كه از برخي شبه سرمايه داران داخلي مي‌ديد، به طرح گفتماني پرداخت كه مي‌توانست مرجع ضمير انقلاب قرارگيرد. اين گفتمان اعتقادي كه بار ايدئولوژيكي،هويتي و ملي دردل داشت نگراني از شكل گيري نظام سرمايه داري و در نهايت به يغما رفتن تمام ارزش‌هاي راستين انقلاب بود. با اين توصيف در مردادماه 1366 مطابق با ذيحجه 1407 در پيامي تاريخي به حجاج بيت الله الحرام كه همان پيام معروف به «فرياد برائت» بود از نهضت مقدس اسلامي با تعبير جنگ «فقر وغنا» ياد كردند و با تاكيد برقداست چنين جنگي فرمودند: «بايد.... نسل به نسل و سينه به سينه شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند» به كار بردن تعبير «جنگ» از سوي امام ناظر بر شدت اهميت و حساسيت مساله براي نظام اسلامي بود.حضرت امام پس از اين در پيامي به روحانيت در تاريخ سوم اسفندماه سال 1367 از جنگ فقر و غنا به عنوان جنگ حق و باطل و جنگ ايمان و رذالت نام بردند. اطلاق «جنگ» ميان فقر و غنا از سوي ايشان نمايانگر چند اصل اساسي بود: اولا مساله به اندازه يك جنگ تمام عيار از فوريت و حساسيت بايد برخوردار باشد و همچون يك جنگ مسئوليت و مديريت مي‌طلبد و ثانيا اينكه اين جنگ مانند معركه نبرد همه سرنوشت ما را در نحوه برخورد با آن رقم مي‌زند.ثالثا اينكه اين جنگ گرچه يك تنازع است، اما تنازعي است مقدس و بايستي كه نسل به نسل و سينه به سينه حفظ شود. بنابر اين حضرت امام چراغ راه آيندگان را در جبهه بندي ميان جنگ فقر وغنا روشن ساخت، اما اين جنگ كه مي‌بايست از همان ابتدا بر «شناخت و عمل» افراد تاثير مي‌گذاشت، كم كم به فراموشي سپرده شد.
مهمتر از سه اصل گذشته، در توجه به جنگ فقر و غنا، معناي عميق از عدالت اسلامي وجود دارد. عدالتي كه درطي آن فقير با تمام قوت و صلابت، تمام قد در برابر غني مي‌ايستد و اين راز ماندگاري انقلاب است كه امام چون رمزي در لا به لاي صحف تاريخ ايران بر جاي گذاشت و رفت. او مي‌دانست كه روزي جمهوري اسلامي غرق در مشهورات تمدني مدرن، «مستضعف» مي‌شود و در برابر آن چشم بسته به سوي دنياي سرمايه داري مي‌رود و هر از گاهي با شمعكي بي جان اصول خود را آن هم با گفتمان‌هاي بشر مدرن كنكاش مي‌كند. امام مي‌دانست كه روزگاري فرا مي‌رسد كه پابرهنگي خواسته ياناخواسته نكبت به حساب مي‌آيد و زراندوزي و تكاثر طلبي به نام مدنيت شوكت مي‌يابد. از همين رو فرياد كرد كه نگذاريد انقلاب به دست كاخ نشينان بيفتد، چرا كه اين خوي كاخ نشيني است كه انقلاب را منحرف و اهداف متعالي آن را ضايع مي‌كند.امام جنگ ميان فقر و غنا را سامان دهنده اقتصاد و سياست و فرهنگ مي‌دانست از همين روست كه توجه همه مسئولين را بدان جلب مي‌كند: «خود را وقف به اسلام و جمهوري اسلامي و محرومان و مستضعفان بنماييد... وصيت اينجانب به وزراي مسئوول در عصر حاضر و در عصر‌هاي ديگر آن است كه علاوه بر اينكه شماها و كارمندان وزارتخانه‌ها بودجه اي كه از آن ارتزاق مي‌كنيد مال ملت است و بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشيد، بايد بدانيد كه ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن حرام و خداي ناخواسته مورد غضب الهي مي‌شود... به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي‌نمايم كه قدر اين ملت را بدانيد ودر خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نورچشمان ما و اولياي همه هستند فروگذار نكنيد.» آنچه امام در گفتمان شكاف ميان فقير و غني مطرح مي‌كند يك جنگ تمام عيار است كه زيربناي ساخت سياسي و اجتماعي انقلاب محسوب مي‌شود. ايشان ايده اي را طرح كردند كه در آن عنصر سرمايه زر در حاكميت سرمايه داري،در ضديت تام با عدالت قرار مي‌گيرد و كنش آن در ديگر عرصه‌ها آسيب‌هاي جدي به همراه مي‌آورد. آسيب‌هايي كه شمارش آن طاقت انقلاب را مي‌برد. گو اينكه سرمايه داري در حكومت اسلامي را، با يك عبارت اسلام اشرافي و اسلام ابوسفيان، اسلام آمريكايي مورد هشدار قرار مي‌دهد و راه نجات ارزش‌هاي انقلابي راتنها در جنگ فقر و غنا مي‌داند. قطعا در اين جنگ تنها آما و احشام صهيونيستي و امپرياليستي نيست كه در برابر جبهه حق است، بلكه اين اتحاد شوم تحجر و تجدد نيز هست كه در برابر اسلام محمدي و علوي رجز مي‌خواند.از همين باب امام دركنار اسلام اشرافي و آمريكايي اسلام ملاهاي كثيف درباري و اسلام مقدس نماهاي حوزه‌هاي علميه و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت را منكوب مي‌كند. امام خميني(رحمه الله عليه) كرامت اسلامي را دربرابر مدنيت و سرمايه سالاري مي‌بيند و اينگونه است كه آينده انقلاب را در حفظ سينه به سينه جنگ فقر و غنا مي‌داند. جنگ فقر و غنا زيربنايي ترين هدف و غايت انقلابي بود كه مي‌بايست مشي‌ها و رفتارهاي اسلام در ميانه آن توصيف و تشريح مي‌شد. موجوديت انقلاب اسلامي درجنگ فقر وغنا معني يافت،اما دست‌هاي پنهان و غيرپنهان خواسته يا ناخواسته اين جنگ را بدل به شكاف كرد وپس از آن اين شكاف را با ذليل نمودن فقر پا برهنگان به رقابت ناتمام فقير و غني تبديل كرد تا فاتحه ارزش‌هاي اسلامي را بر آن بخواند. از آن روز كه قصد فاتحه خواندن شد، جامعه مان غصه دار بزرگترين چالش‌هاي قرن بيستم يعني انبوهي از فساد و تبعيض و نابرابري گرديد.درهمين جا لازم است كه گفته شود كه آن فقري كه امام از آن به عنوان ارزش ياد مي‌كرد. فقر به مثابه حفظ تقوا و قناعت بود و نه فقر به معناي يك آسيب اقتصادي و پديده زشت اجتماعي. از سويي وقتي از غني صحبت مي‌كرد، مدنظرشان خوي كاخ نشين و ثروت اندوزي و شادخواري و اتراف بود كه باعث مي‌شد اين دو جبهه رو درروي هم قرارگيرند.فرمان امام درصورتي مي‌توانست و مي‌تواند دنبال شود كه عقبه آن از يك ساخت سياسي و اقتصادي مقتدر با پشتوانه تئوريك قوي در حوزه مسائل اسلامي برخوردار باشد.