نويسنده: حسن خيري
اكنون با توجه به مصاديق عيني به خوبي ميتوان بر ناتواني قانونگذاري مبتني بر حق اكثريت با زيربناي اصالت فردي و بريده از اخلاق و اعتقادات استشهاد نمود. لذا،هانري برگسن با تشبيه جامعه متمدن امروزي به موجود زنده داراي پيكري جسيم و جان و رواني ضعيف و رشد نيافته، بر لزوم توجه بشر به عرفان و معنويات و بلند كردن سر به سوي آسمان و گرايش به اديان و تقويت اعتقادات تأكيد ميكند:
«بدن كه بزرگ و جسيم شده، منتظر جاني اضافي است ... . شايد بتوان گفت معماري ماشين، بيش از آن اندازه كه ميپندارند، عرفاني است. و به هر حال، در صورتي ماشين جهت حقيقي خود را باز مييابد و خدماتي را متناسب با قدرتش به انجام ميرساند كه بشريت با ياري وي موفق گردد قد راست نمايد و سر فراز كند و به سوي آسمان بنگرد؛ همان بشريتي كه در حال حاضر توسط ماشين قامتش بيش از پيش دو تاگشته و به جانب زمين خم گرديده است.»بنابراين، «از يك طرف، چشم انداز زوال دنياي متجدّد پيش رو است و از طرف ديگر، در اينجا و آنجا بارقههايي از تجلّي دوباره حقيقت به همان صورتي كه سنّت طي قرون و اعصار متمادي آن را زيسته و عرضه كرده است، به چشم ميخورد.»
غرور علمي، موجب افول هنجارهاي مذهبي
به طور كلي، ميتوان سه دليل براي افول هنجارهاي مذهبي ارائه نمود كه همه برخاسته از اطمينان خاطري است كه پيشرفتهاي علمي براي اين جوامع به دنبال آورده بود:
اولين دليل آن افزايش احساس امنيت بود كه نياز به هنجارهاي مطلق را كم رنگ ميكرد. پيشرفتهاي تكنولوژيكي و علمي موجب گشت افراد بيشتر احساس امنيت كنند و در نتيجه، كمتر دلواپس هنجارهاي سنّتي مذهبي باشند.
«دليل دوم، اين است كه هنجارهاي اجتماعي و مذهبي معمولاً - دست كم در ابتدا زمينه اي كاركردي دارند. هنجارهاي مهمي همچون «تو نبايد بكشي» داراي كاركرد اجتماعي ميباشند. محدود ساختن خشونت به راههاي قابل پيش بيني و مشخص براي حيات يك جامعه تعيين كننده است. بدون چنين هنجارهايي جامعه از هم گسيخته ميشود.»
بر اين اساس، هنجارهايي چون «تو نبايد زنا كني» يا «به پدرت و مادرت احترام بگذار» وقتي اثر حياتي دارد كه خانواده داراي كاركردهاي حياتي است. خانواده اساس، مأمن و ملجأ هر فرد است. فرزند وابسته به خانواده است و در غير آن، جايي براي سكونت نمي يابد. سالمندان نيز به خانواده وابستهاند، بايد كاري كنند كه در دل فرزندان جاي گيرند. بنابراين، كاشت اكنون (تلاش در جهت تربيت فرزند و امرار معاش او) برداشت فردا را به دنبال دارد و آن نگهداري فرزندان از والدين است. پس در چنين جامعه اي زنا موجب تنفّر و محكوم است؛ زيرا فرد را از خانواده اخراج ميكند، بي سرپرست ميگرداند و در مقابل فرزندان، بي آبرو و از شأنيت اجتماعي بي بهره ميگرداند. پس نبايد زنا كرد. ولي در جامعه اي كه براي نگهداري از فرزندان امكاناتي مهيّا نمودهاند، احترام به پدر كم تر ضرورت مييابد خانه سالمندان انگيزه اي براي پدران جهت تربيت و محبت به فرزندان باقي نمي گذارد. پس هنجار «نبايد زنا كرد» چندان كارآيي ندارد. براين اساس، نويسنده تحوّل فرهنگي معتقد است: «مادامي كه حيات كودكان باطلاق تهديد ميشود جامعه به آن به منزله عملي كاملاً غلط و غير قابل تحمّل مينگرد.»
ولي اكنون حيات كودكان با طلاق تهديد نمي شود؛ چرا كه جايي براي اسكان فرزندان بي سرپرست موجود است. «در گذشته، خانواده واحد اقتصادي مهمي بود. پس مردم بايد ازدواج ميكردند... ولي اكنون خانواده...جايي است براي ارضاي نيازهاي شهواني كه بر پايه توافق، چند صباحي تشكيل ميشود، هر كدام از زن و شوهر داراي شغل و درآمدند و به يكديگر وابسته نيستند و...مانعي براي جدايي و فروپاشي خانواده وجود ندارد.»
دليل سوم، مسأله همساني شناختي است. مردم در پي همساني دروني اند. از اين رو، جهان بيني شان با تجربه روزانه شان همسان ميگردد. در دنياي كنوني، تجربه زندگي روزانه مردم اساساً با نوعي از تجربه زندگي، كه آيين مسيحي يهودي را تشكيل ميدهد، متفاوت است. عهد عتيق در جامعه اي شباني پديدار گشت. نهادهايش(چوپان مهربان، گوسفندان و مانند آن) بازتاب جهان بيني شباني داشت. زماني كه عهد جديد نوشته شد يهوديان بيشتر كشاورز بودند تا چوپان و عهد جديد نمايانگر جامعه اي كشاورزي با هنجارها و جهان بيني متفاوت است، اما امروز در جامعه پيشرفته صنعتي اي زندگي ميكنيم كه رايانه بسيار بيش تر از گوسفندان، بخشي از تجربه زندگي روزانه فرد شده است. پس بين نظام تجويزي سنّتي و جهاني، كه بيشتر مردم با تجربه مستقيم خود ميشناسند، ناهمساني شناختي وجود دارد. نه تنها هنجارهاي اجتماعي، بلكه همچنين نهادها و جهان بيني اديان نيز ديگر مانند محيط نخستين شان مؤثر و وادار كننده نيستند.» اين سه دليل را ميتوان مهم ترين ادّله دين گريزي و بي اعتنايي بدان شمرد، ولي تجربه دو قرن علم گرايي و متّكي بودن به تكنولوژي خلاف آنچه را در مراحل اوليه ايجاد نموده بود به اثبات رساند. نه تنها پيشرفتهاي علمي بر امنيت جامعه و فرد نيفزود، بلكه خود وسيله اي براي ناامني گشت.
از يك سو، جنگهاي جهاني، پيشرفت انواع سلاحهاي كشنده و از سوي ديگر، رهايي از قيود مذهبي و سنّتي بيش از پيش، ناامني به بشريت تقديم كرد. عدم وابستگي به خانواده، مهاجرت، تنوّع علايق و سلايق و بزهكاري اطفال بر اين ناامني افزود و خانه سالمندان براي سالمندان بهشت موعود را به همراه نياورد، بلكه فضايي از يأس و مردگي و بي عاطفگي و تنهايي به دنبال داشت. فروپاشي هنجار «نبايد زنا كني» بر ناامني جنسي افزود، نسلي از فرزندان بدون اصل و نسب و تنها تحويل جامعه داد كه عقده تنهايي و بي هويتي، او را به حيواني درنده تبديل نمود و مدگرايي و تغييرات سريع نيز بر اين بي هويتي افزود. اكنون پس از تجربه نمودن ارمغان علم و تكنولوژي و ناديده گرفتن هنجارهاي سنّتي و مذهبي، زمزمه نابودي و فروپاشي اين تمدن به گوش ميرسد و سخن از اين است كه چگونه به خود باز گردند. «و همانا از دست رفتن معناي زندگي براي بسياري از جوانهاست كه آنها را به بيراهه طلب لذتهاي آني جسماني از طريق روابط جنسي يا استفاده از مواد مخّدر و يا گاهي خشونت و جنايت كشانده يا آنكه آنها را به جستجوي فلسفهها و حتي اديان جديد وا داشته است. جنبه مثبت اين گرايش اين است كه از اين رهگذر، بسياري از جوانان هوشمند و حسّاس در غرب براي نخستين بار، به پيام فرهنگها و اديان ديگر توجه كردهاند و احترامي كه آنان براي عوالم معنوي ديگر قايل اند به مراتب، بيش از احترامي است كه استعمارگران انگليسي و فرانسوي قرن نوزدهم براي جهان اسلام يا ساير فرهنگهاي آسيايي و آفريقايي و آمريكايي قايل بودهاند.
در الگوي قانونگذاري، اسلام نه تنها تمام جوانب امنيت و آسايش فرد و جامعه مورد توجه و عنايت است، بلكه نسبت به سومين دليل افول مذهب نيز در رديف اديان تحريف شده اي مانند مسيحيت و يهوديت قرار نمي گيرد؛ زيرا ساختار فانونگذاري اسلام هم به نيازهاي دايمي و هميشگي انسانها توجه نموده و هم نيازهاي مقطعي را با ساختار انعطاف پذير خود جوابگو است و هنجارهايي چون «بايد به پدر و مادرت احترام كني»، «نبايد زنا كني»، «نبايد به همسرت خيانت كني» و «نبايد آدم بكشي» از جمله هنجارهايي است كه حيات جامعه بدان وابسته است؛ چرا كه در اين ديدگاه، خانواده نه تنها محلي براي ارضاي صحيح شهوات، بلكه كانون محبت، كانون تربيت، كانون همدردي و كانون عواطف است. و بدين صورت، امنيت رواني و اجتماعي هر جامعه اي در هر زمان و مكاني تضمين ميشود.
وجدان اخلاقي در جوامع غربي
توجه به نظر سنجيهاي دانشمندان درباره ميزان تنّفر جوامع از جرايم، حاكي از آن است كه عرف جوامع غير مسلمان نيز، كه كم تر تحت تأثير القاءات اسلامي قرار دارند، از برخي جرايم مانند همجنس بازي بيش از جرايم ديگر متنّفر است و هنوز نيز علي رغم تبليغات ضد بشري با پيشرفته ترين امكانات، برخي جرايم قبيح شمرده ميشود. بر طبق آماري كه در كتاب تحّول فرهنگي ارائه شده است، اكنون نيز بيش از 50 درصد ماده گرايان كشورهاي كانادا، فرانسه، بريتانيا، آلمان غربي، دانمارك، ايتاليا، جمهوري ايرلند، اسپانيا، مجارستان، ژاپن، بلژيك، مكزيك، ايرلند شمالي و آفريقاي جنوبي همجنس بازي را رد ميكنند و روي هم رفته، در كشورهاي غرببي به علاوه ژاپن و آفريقاي جنوبي 63 درصد ماده گرايان همجنس بازي را رد مينمايند و 36 درصد فراماديان كه بيش از ماده گرايان از ارزشهاي سنّتي بريدهاند اين عمل را رد ميكنند.
روابط جنسي نامشروع(زنا) را 56 درصد ماده گرايان 49 درصد التقاطيان و 32 درصد فراماديان اين كشورها رد و محكوم ميكنند و 66 درصد ماده گرايان، 54 درصد التقاطيان و 38 درصد فراماديان اعتقاد دارند كه فحشا ابداً جايز نيست. در يك نظرسنجي، كه براي شناخت گرايش عرف نسبت به جرايم و ترتيب جرم شناختي برخي اعمال صورت گرفته است، در رديف اول، همجنس بازي مردان قرار دارد كه 49 درصد مردم امريكا اين عمل را جرم دانستهاند و در رديف سوم، شرابخواري قرار دارد كه 46 درصد آن را جرم دانستهاند. در رديف چهارم، فاحشه گري است با 27 درصد و در رديف هفتم، همجنس بازي زنان با 13 درصد و در رديف هشتم، الحاد با 10 درصد قرار دارد.
نكته قابل توجه اين است كه در پاسخ به اينكه چه كسي كجرو است، مردم آمريكا مواردي را جرم شمردهاند كه از چهارده مورد، مواردي چون همجنس بازي مردان (لواط)، شرابخواري، فاحشه گري (زنا)، جنايت (سرقت، محاربه)، همجنس بازي زنان (مساحقه) افراد هرزه و بي عفت، كمونيستها، مرتدان، ملحدان، مجرمان سياسي (بغاة) وجود دارد كه همه به نحوي از جرايمي محسوب ميشوند كه در اسلام مستوجب كيفر حدود ميباشند. تنها «قوّادي» و «قذف» از حدود دهگانه اسلامي در نگرش مردم امريكا نسبت به قبيح ترين جرمها مورد توجه نبوده است و از آنجا كه حرمت خانواده در اين جوامع شكسته شده، جايي براي قبيح دانستن «قذف» باقي نمي ماند و با از بين رفتن حرمت خانواده و ايجاد آزادي در روابط جنسي «قوّادي» نيز از سياهه اولين جرايم در ذهن مردم محو ميشود. بر اين اساس، ميتوان مدعي بود كه وجدان عمومي مردم آمريكا نيز بر جرم دانستن آنچه در حقوق اسلامي «حدود» شمرده ميشود، استوار است و با توجه به اينكه جوامع غربي تمايز چنداني نسبت به هم ندارند، ميتوان اين نظر سنجي را تعميم داد و مدعي شد كه در تمام غرب، هنوز هم جرمهاي موجب حد، علي رغم ارزش ستيزي حاكم بر فرهنگ غرب، در وجدان عمومي مردم، هرچند به صورت ضعيف، جرم تلقي ميشود. از اينجا به نكته ديگري نيز ميتوان اشراف يافت و آن اينكه عرف همه جوامع به طوركلي، برخي از اعمال را كجروي و جرم ميداند و چنين نيست كه عرف جوامع تماماً سيّار بوده و حقوق، داراي حوزههاي ثابت و هميشگي نباشد و بدين ترتيب، ميتوان به نحوي به حقوق طبيعي و فطري راه يافت. البته فطرت آدمي در اثر سرپوش نهادن بر حقايق و جلوه دادن غير واقع به عنوان واقعيت در تشخيص مصالح و مفاسد گرفتار اشتباه ميشود، ولي اين سرپوش نهادن نسبت به برخي امور به دشواري ممكن است و همان گونه كه در اين آمار ارائه گرديده مشخص شد، هنوز هم مردم در برخي جرايم (تقريباً كلّ آنچه در حقوق اسلامي مستوجب كيفر شمرده ميشود وداراي بيشترين مجازات است) واكنش عمومي نشان ميدهند و احساسات آنها جريحه دار ميشود و خواهان مقابله با آن و محو آن هستند و يا دست كم، اعتقاد به جرم بودن اين اعمال هنوز هم از اولين اموري است كه هرچند به صورت ضعيف در مورد آنها وجدان جمعي قرار دارد؛ مضافاً اينكه به اعتراف بسياري از انديشمندان مغرب زمين، در زمينههاي بازگشت مجدّد به فرهنگ گذشته و ارزشهاي سنّتي فراهم شده است.
علاّمه طباطبائي نيز در اين باره ميفرمايد: «پس فحشا و سفاح، كه باعث قطع نسل و فساد و انساب است، از اولين اموري است كه فطرت بشر،...با آن مخالف است و لذا، آثار تنّفر از آن همواره در بين امتها و مجتمعات گوناگون ديده ميشود، حتي امتهايي كه در آميزش زن و مرد آزادي كامل دارد و ارتباطهاي عاشقانه و شهواني را زشت نمي دانند از اين عمل وحشت دارند و ميبينيد كه براي خود قوانيني درست كردهاند كه در سايه آن، احكام انساب را به وجهي حفظ نمايند.»
از احكام كه بگذريم در مورد اعتقاد به خدا نيز هنوز علي رغم به كارگيري تمام امكانات براي تسريع در روند غير ديني كردن تودههاي مردم در نظر بيش تر مردم چيزي بيش از 90 درصد از مرتبه نسبتاً بالايي برخوردار است. نويسنده كتاب تحوّل فرهنگي در جامعه پيشرفته صنعتي مينويسد: «ميزان كاهش اهميت به خدا در ميان جوانان در مقايسه با بزرگترها از يك جامعه به جامعه اي ديگر بسيار متفاوت است. به نظر ميرسد كه اين پديده در اروپاي غربي و ژاپن به مراتب، بارزتر از آمريكاي شمالي و آفريقاي جنوبي است. اگر اين دادهها بازتاب روند غير ديني شدن تودههاي مردم باشد پس اين فراگرد تاكنون تأثير كمي در ايالات متحده، آفريقاي جنوبي يا مكزيك داشته است.
ادامه دارد
- امیدواری نسبت به صلح جهانی حقیقی است - ۸۷/۴/۵
- قصه تلخ دختران مدل صنعت پوشاك و مد - ۸۷/۴/۳
- همایش «گفتگوی ادیان» در اسپانیا برگزار میشود - ۸۷/۴/۳
- نشست «زنان، مساوات و صلح» در نروژ برگزار میشود - ۸۷/۴/۳
- «داشتن و نداشتن» نيكي كريمي در جشنواره دبي - ۸۷/۴/۱۶
- دلخوري اهل فرهنگ، نامطلوب است - ۸۷/۴/۱۶
- پرونده پاليزدار نتيجه سوءاستفاده از تحقيق و تفحص است - ۸۷/۴/۱۵
- توافق ایران-اتحاديه اروپا؛مذاكره در اواخر تيرماه - ۸۷/۴/۱۵
- تشکر وزیر چینی از جلیلی برای لبخند به بسته - ۸۷/۴/۱۵
- اصل44، تداوم انتشار روزنامههاي دولتي و حمايت دولتي از آنها! - ۸۷/۴/۱۵
- شهدا شاخص اصلی حرکت ما هستند - ۸۷/۴/۱۵
- مجمع عمومی فراکسیون مدیریت شهری هفته آینده برگزار میشود - ۸۷/۴/۱۵
- علت فروريختن ساختمان سعادتآباد تا چند روز آينده اعلام ميشود - ۸۷/۴/۱۵
- تبليغاتصنفي و روابطعمومي - ۸۷/۴/۱۵
- ايران خواستار تغييرات اساسي در ساختار انجمن بينالمللي روابط عمومي شد - ۸۷/۴/۱۵
- نقش روابط عموميها در انتقال مشكلات به مسئولان ضرورت دارد - ۸۷/۴/۱۵
- تفاوت بارز تعداد موارد سرطان معده در كل كشور - ۸۷/۴/۱۵
- گرايش به سزارين در ايران 25 درصد بيشتر از ساير كشورها - ۸۷/۴/۱۵








