یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
نـاسيوناليسـم

نويسنده: حميدپارسانيا
ناسيوناليسم به عنوان يك ايدئولوژي، كه وضعيت موجود و آينده طبيعي قوم خاصي را در مركز انديشه سياسي خود قرار مي دهد، پديده نويني است كه در تاريخ انديشه بشر هيچ گاه مقبوليت و رسميت نداشته و تنها در تاريخ پس از عصر نوزايي غرب، فرصت بروز و ظهور يافته است.
«ناسيو» در زبان فرانسه به معناي قبيله عقب مانده و به معناي «زادن» بوده است. و اين معنا مشتمل بر حاكميت سياسي و يا حق حاكميت نيست.
در فارسي و يا عربي لغت هاي مشابه فراواني وجود دارد كه از پيوند و نسبت خوني و نژادي افراد حكايت مي نمايد و بر گروه هاي انساني به لحاظ اين پيوند دلالت دارد، كه حكايت مانند قوم كه اقامه در مكان دارد و شامل گروهي از مردم مي شود كه به جدّي واحد نسبت مي دارند، يا قبيله «عشيرهش و «شعب» كه فرزندان پدر واحدي هستند. «عشيره» به معناي قبيله و فرزندان پدري نزديك تر هستند. «شعب» نيز معنايي نزديك به قبيله داشته و جمع چند قبيله را شامل مي شود.
هيچ يك از لحاظ الفاظ مزبور و از جمله لفظ nation مشتمل و يا مستلزم اقتدار و حق سياسي خاصي نيست. البته همواره قدرت هاي سياسي و اجتماعي فراواني بوده اند كه در قلمرو يك قبيله و يا گروه نژادي خاصي حضور داشته اند وليكن تا روزگاري كه نگاه ديني نسبت به عالم و آدم در ميان بشر حضور داشته، حاكميت هاي سياسي صورت ديني به خود مي گرفته و منشأ آسماني و الهي براي خود جستوجو مي كرده است. به همين دليل، هرگاه در محدوده يك قبيله و يا گروه خوني و نژادي نيز حاكميت سياسي خاصي استقرار پيدا مي كرده، اين حاكميت اقتدار خود را در قالب دين و آييني آسماني به راست و يا دروغ تفسير مي كرده است.
ويژگي اساسي نگاه ديني در اين است كه طبيعت را تمام حقيقت نمي داند، بلكه براي حقيقت ساحت و بعدي فراتر از طبيعت نيز قايل است و آن بعد را باطن، غيب و داراي احاطه و تسلط بر طبيعت مي شمارد.
اعتقاد به بخشي از هستي كه محيط بر طبيعت بوده و به دليل احاطه به طبيعت نزديكتر از طبيعت به نفس آن مي باشد، در همه رفتار و اعمال انساني كه در طبيعت زندگي مي كند، اثري تعيين كننده دارد و انساني كه بر اين باور باشد هرگز نمي تواند اعمال فردي و يا اجتماعي خود را بدون احتساب عوامل آسماني و الهي تنظيم و تنسيق نمايد.
اسلام نيز از آن جهت كه به عنوان يك دين، تفسير ديني از انسان دارد، در متن تفسيري است، آگاهي اجمالي به غيب و اذعان به آن را حدفاصل ايمان و كفر مي خواند و در اولين آيات كتاب آسماني خود، از آن چنين ياد مي كند: «ذلكَ الكتابُ لا ريب في هديً للمتقين الّذينَ يؤمنونَ بالغيب» (بقره: 2و3) آن كتاب كه در آن ترديدي نيست، هدايت از براي متقين است، كساني كه ايمان به غيب دارند.»
تقسيم انسان ها براساس نژاد و مناطق جغرافيايي، يك واقعيت طبيعي است كه مورد اذعان قرآن نيز مي‌باشد; مانند: «انّا خَلَقناكم مِن ذَكَر و اُنثي و جَعلناكم شُعوباً و قَبائِلَ لَتَعارفوا» (حجرات: 13); ما شما را از زن و مردي آفريديم و شما را شعب ها و گروه هايي قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. وليكن وجود قبيله، شعب و عشيره را هرگز به عنوان گروه بندي هايي سياسي و اقتدارهاي مشروع به رسميت نمي شناسد.
مدار گروه بندي هاي سياسي مورد نظر قرآن، خون، عشيره، قبيله و به عبارت ديگر، عوامل زماني و مكاني نيست، بلكه واقعيتي الهي و آسماني است كه انسان از طريق معرفت و آگاهي به حريم آن وارد مي شود و يا از آن خارج مي گردد. ايمان و كفر مرز اصلي گروه بندي اجتماعي ديني است:
«قُل يا ايُّها الكافرون لااَعبدُ ما تَعبدونَ و لا انتم عابدونَ ما اعبُد» (كافرون: 2ـ4) «بگو اي گروه كافران، نه من آنچه را شما مي پرستيد عبادت مي كنم و نه شما آنچه را من مي پرستم عبادت مي كنيد.»
مرز بندي اسلام در جزيرة العرب به زودي نظام اجتماعي و سياسي پيشين را كه علي رغم توجيه ديني ـ اما مشركانه خود ـ در قلمرو زندگي قومي سازمان مي يافت، در هم ريخت و اسلام در اولين نبرد بزرگ خود ـ يعني، جنگ بدر ـ افراد يك قبيله واحد را در دو سوي مرز ايمان و كفر به ستيزي خونين كشاند.
نامي را كه اسلام براي حكايت از قلمرو اجتماعي و سياسي برگزيد از دلالت هاي خوني و نژادي منزّه و مبرّاست. اين نام عبارت از «ملت» و يا «امت» است.
«ملت» بر طريقت، شريعت و راه نظر دارد و امت، به مقصدي كه فراروي است. البته در هر امت و يا ملت قوم و يا اقوامي حضور دارند، ولي صرف قوميت كه حاكي از پيوند خوني است، امت و ملت را تشكيل نمي دهد. ملت و امت هنگامي پديد مي آيد كه گروهي در پرتو گزينش يك مقصد واحد، راهي مشترك را ـ كه از آن به «سنّت» ياد مي شود ـ بپيمايند. بنابراين عنصر پيونددهنده ملت، آگاهي و ايمان به مقصدي است كه با همه حضور و احاطه خود نسبت به زمين و زمان، حقيقت و باطني الهي و آسماني داشته و محدود به طبيعت نيست.
صورت ناب و خالص آگاهي ديني كه عهده دار ارائه طريق براي سالكان حقيقت است، شناخت حسي نيست; زيرا اين نوع شناخت از آگاهي نسبت به بود و يا نبود غيب عاجز است. دانش عقلي نيز هسته مركزي معرفت ديني را تشكيل نمي دهد، بلكه با اذعان به غيب و اقامه برهان بر حضور و احاطه آن نسبت به شهادت، امكان ايمان را فراهم مي نمايد و زمينه حضور در حوزه ديانت را ايجاد مي كند. صورت عالي آگاهي ديني دانش شهودي و حضوري است. اين نوع از معرفت كه با فتح و گشايش آسمان هاي ملكوت حاصل مي شود مربوط به انبياء و اولياء الهي(عليهم السلام)است و صورت نازل تر آن، دانش و شناخت عقلي مي باشد كه در قلمرو مفاهيم و براهين براي كساني حاصل مي گردد كه از ديدار مستقيم حقيقت و باطن عالم محروم هستند. كسي كه تنها از معرفت عقلي برخوردار است شاهد غيب نيست اما وجود آن را و وجود صراط و راهي را كه مسير وصول انسان به غيب است به برهان اثبات مي كند.
از بيان مزبور دانسته مي شود كه ملت گرچه در زمين پديد مي آيد و در آن عمل مي كند ولي نقطه جوشش آن قلب پيامبر و وليّ خداست كه مهبط وحي مي باشد. پيامبر با عروج به سوي خداوند به باطن عالم و آدم گذر مي كند و حقيقت سعادت و شقاوت را باز مي يابد و بهشت و دوزخ را كه محيط بر زمين و زمان است، باز مي شناسد و آنگاه راه آن دو را كه از مسير اعمال فردي و اجتماعي انسان مي گذرد، به ديگراني كه از شهود غيب محروم اند ـ ولي اصل آن را به برهان و معرفت عقلي شناخته اند ـ باز مي نمايد.
راهي را كه نبي براي سلوك در زندگي فردي و اجتماعي مؤمنان به غيب ارائه مي دهد «سنت» ناميده مي شود. اين راه با اين كه از معرفتي شهودي و الهي حاصل مي شود، با مشايعت و نزول روح و همراهي ملائكه و فرشتگان تا سطح مفاهيم كلي و بلكه تا افق كلمات و الفاظ طبيعي و مادي نازل مي شود و بدين ترتيب، مفاهيم و دانش حسي بشري را غنا و توان مي بخشد.
پس قوام ملت به وحي و معرفت است و دوام آن به سنّت و سلوك در مسير آن مي باشد. ملت با حضور فرشتگان در زمين پديد مي آيد و بر خلاف قوم و قبيله، منشأش خون و خاك نيست و اگر تباري نيز براي آن تصور شود نَسَب به پيامبران مي رساند.
به همين دليل، قرآن همان گونه كه قبايل و عشاير را به جدّ اعلاي آن مي نامد، ملت ها را به پدران روحاني آن منتسب مي‌گرداند، مانند: ملت موسي(عليه السلام)، ملت عيسي(عليه السلام) و ملت ابراهيم خليل(عليه السلام).
شهيد مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران درباره كلمه ملت و ممازجت و نزديكي معناي آن با كلمه دين مي‌نويسند: «كلمه ملت كلمه اي عربي و به معناي راه و روش است. در قرآن كريم نيز اين كلمه به همين معنا آمده است، اين كلمه هفده بار در پانزده آيه در قرآن كريم آمده است، ولي مفهومي كه اين كلمه در قرآن كريم دارد با مفهومي كه امروز مصطلح فارسي زبانان است و از آن كلمه مليّت را مشتق كرده اند متفاوت مي باشد.
ملت در اصطلاح قرآن به معناي راه و روش و طريقه اي است كه از طرف يك رهبر الهي به مردم عرضه شده است; مثلا مي فرمايد: «ملَّة ابيكم ابراهيم» (حج: 78); را ه و روش پدر شما، ابراهيم، يا مي فرمايد: «ملَّة ابراهيمَ حنيفاً» (بقره: 135); آيين ستوده ابراهيم.
راغب اصفهاني مي نويسد: ملت و املال، كه همان املاست. از يك ريشه مي باشد: «فليمكل وليةٌ بالعدل» يعني ولي او از راه عدالت املاكند. او مي گويد: علت اين كه يك طريقه الهي، ملت ناميده شده آن است كه از طرف خداوند املا و ديكته شده است. پس از نظر قرآن او، يك مجموعه فكري و علمي و روشي كه مردم بايد طبق آن عمل كنند «ملت» ناميده مي شود.
بنابراين، «ملت» با «دين» يك معنا دارد، با اين تفاوت كه يك چيز به اعتباري، «دين» و به اعتباري ديگر «ملت» ناميده مي شود. دانسته مي شود كه چيزي از طرف خدا به پيامبري املا مي شود كه به مردم ابلاغ نمايد و مردم را بر اساس آن رهبري كند.
علماي فقه اللغه مي گويند: يك تفاوت ميان كلمه «دين» و كلمه «ملت» اين است كه كلمه «دين» را مي توان به خدا نسبت داد و هم به افراد انسان; مثلا گفته مي شود: «دين خدا» يا «دين زيد» ولي كلمه «ملت» به خدا اضافه مي شود، نه به شخص پيرو. بنابراين، نمي گويم ملت خدا يا ملت زيد، بلكه فقط اين كلمه به رهبري كه از طرف خدا مأمور رهبري مردم بر طبق طريقه خاصي است اضافه مي شود; مثلا گفته مي شود: ملت ابراهيم(عليه السلام)، «ملت عيسي(عليه السلام)» يا ملت محمد(صلي الله عليه وآله)، در مفهوم اين كلمه، رهبري گنجانده شده است. از اين نظر، مي توان گفت: اين كلمه با «مكتب» قرابت دارد; زيرا در اصطلاح جديد كلمه «مكتب» نيز معمولا به رهبر يك روش و مسلك نسبت داده مي شود. اگر اين جهت را كه در «ملت» نيز مانند كلمه «مكتب» املا و ديكته كردن گنجانده شده مورد توجه قرار دهيم، شباهت و نزديكي اين دو كلمه بيش تر روشن مي شود.»
بيان مزبور نزديكي ديانت با ملت و محتواي ديني و حياتي ملت را به خوبي آشكار مي سازد. در فرهنگ اسلامي با توجه به محتواي ديني و الهي ملت، در مقابل آن لفظ «نحله» را به كار مي برند. نحله گرچه در لغت، به معناي دين و مذهب نيز به كار رفته و لكن در آثار كساني كه تاريخ ملل و نحل نوشته اند، وقتي كه در مقابل «ملت» قرار مي گيرد، ناظر به مدعيات گروه ها و كساني است كه انديشه و پندارشان ريشه در وحي نداشته و منتسب به آن نيست. به همين دليل، عقايد و افكار گروه ها را ـ در كتبي كه بدين منظور نوشته اند ـ به دو بخش تقسيم نموده اند: بخشي از آن را تحت عنوان «ملل» كه جمع ملت است و بخش ديگر را تحت عنوان «نحل» كه جمع نحله است. مشهورترين اين كتب، كتاب ملل و نحل شهرستاني است. او در بخش ملل، به بيان انديشه گروه هايي پرداخته است كه از وحي بهره مي برند و در بخش نحل، عقايد گروه هايي را بيان كرده كه از وحي استفاده ننموده اند. از آنچه در مورد معناي لفظ «ناسيو» و nation و الفاظي از قبيل قوم، شعب، قبيله، عشيره و همچنين دو لفظ ملت و امت گذشت، اين نتيجه به دست مي آيد كه در ترجمه لفظ nation استفاده از كلمه قوم، شعب و نظاير آن بي مناسبت نيست و حال آن كه استفاده از لفظ ملت كاملا بي وجه است. اما يكي از حوادث شگفتي كه پس از مشروطه در تاريخ ادبيات ما رخ داد ترجمه لفظ nation به ملت و ناسيوناليسم به ملت پرستي، ملت گرايي، ملت آييني، ملي گري، مسلك اصالت ملي، مكتب مليّت و نظاير آن است. نظير اين ترجمه در كشور تركيه نيز واقع شد: يعني آن ها نيز براي ترجمه ناسيوناليسم از لفظ ملت استفاده كردند. اين در حالي است كه در كشورهاي عربي اين خلط كم تر واقع شده، بلكه در آن جا بيش تر از لفظ «قوم» براي ترجمه استفاده كرده اند.
شهيد مطهري درباره معناي نويني كه كلمه «ملت» در سده اخير پيدا كرده مي نويسند: «در اصطلاح امروز فارسي، اين كلمه به كلي مفهوم مغايري با مفهوم خود پيدا كرده است.»
امروز كلمه «ملت» به يك واحد اجتماعي گفته مي شود كه داراي سابقه تاريخي واحد و قانون و حكومت واحد و احياناً آمال و آرمان هاي مشترك و واحد مي باشند، اما امروز به جاي مردم آلمان و انگلستان و فرانسه و غيره، ملت آلمان، ملت فرانسه، ملت انگلستان مي گوييم. اين اصطلاح فارسي يك اصطلاح مستحدث و جديد است و در واقع، يك غلط است.
ادامه دارد

جدیدترین اخبار
- انتقاد دفتر فرماندهي كل قوا از مستند دفاع مقدس - ۸۷/۸/۲۰
- تذكرات نمايندگان بايد ضمانت اجرايي داشته باشد - ۸۷/۸/۲۰
- نشست طراحان استيضاح وزير جهاد - ۸۷/۸/۲۰
- بازيگران سينماي ايران روي صحنه تئاتر چه مي‌كنند؟ - ۸۷/۸/۲۰
- معرفی حقیقت انسان مهمترین ماموریت ملتهای منطقه - ۸۷/۸/۱۹
- اميدوارم مذاكرات مستقيم آمريكا - ايران فراهم شود - ۸۷/۸/۱۹
- خاتمي کانديداي قطعي ائتلاف اصلاح طلبان - ۸۷/۸/۱۹
- انتخاب منصور قمشه به عنوان چهره ماندگار و پيشكسوت روابط عمومي - ۸۷/۸/۱۹
- انتصاب مدير جديد روابط عمومي بانك مركزي - ۸۷/۸/۱۹
- ایران؛ پاشنه آشیل روابط جدید آمریکا با اسرائیل - ۸۷/۸/۱۹
- وضعیت سیاسی دانشگاه‌ها راضی کننده نیست - ۸۷/۸/۱۹
- يک سوم ازدواج فرانسوي‌ها به طلاق مي‌انجامد - ۸۷/۸/۱۹
- کمک 5 ميليارد توماني رييس جمهور به دارالفنون نرسيد - ۸۷/۸/۱۹
- بررسي پوشش بيمه‌اي خدمات درمان ناباروري - ۸۷/۸/۱۹
- مصرف 300 ميليارد تومان آنتي‌بيوتيك در ايران - ۸۷/۸/۱۹
arman-prsamp.gif radio_8thart.jpg صفحه اول
advertisement